سیاست در تکسی| فکر طالبان تغییر نکرده است

آرزو آسنات

امروز برعکس روزهای دیگر کمی زودتر از خانه بیرون شدم و به‌طور تصادفی با حملۀ دخترانی که به سوی دانشگاه می‌رفتند روبه‌رو شدم. چون در آن میان یکی از دوستان قدیمی‌ام بود، از من خواستند تا در ماشین آن‌ها تا کوته‌سنگی همراهی‌شان کنم.

نوع موتر تونس بود و برعلاوۀ من، برای دو نفر دیگر نیز جای وجود داشت. با آن‌که هنوز اول صبح بود، اما گلویم از تشنه‌گی خشکی می‌کرد و سعی می‌کردم کم‌تر در بحث با آنان سهم بگیرم.

برعلاوۀ دوستم هفت دختر دیگر هم در ماشین نشسته بودند و روی امتحان‎‌های بیست فیصدشان صحبت می‌کردند. یکی از آن‌ها که با مبایلش مصروف بود، ناگهان با نیشخندی به گوشی‌اش اشاره کرد و گفت: ای عکس ره سیل کنین دخترا! طالبا با دخترای شیرماهی روسی سلفی گرفته‌اند. گوشی دست‌به‌دست شد و در تمام ماشین چرخید و تبصره شروع شد.

در این دست‌نویس برای تمام گوینده‌ها نام‌های مستعار به کار رفته‌است. هرچند نام‌های آن دخترها را نمی‌دانستم، اما دختری که بحث را شروع کرد، چشمان سیاه و بزرگی داشت.

بنفشه: هر جای خو افغانستان نیست که هر بدیی که دل‌شان شد بکنن و کسی نباشه که پرسان کنه. طالبا فقط زورشان به زنای افغانستان میرسه. فقط زنان افغانستان است که ایمان‌شان ره می‌لرزانه. مادرم قصه می‌کنه یک بار خاله بیرون رفته بود و هوا گرم بود، د پای خود چپلی کرده بود؛ طالبا د راه گیرش کرده بود، کت چوب د پاهایش زده بود که تو ایمان ماره خراب می‌کنی. چهل خمچه د پایش زده بودند که دیگه یا بوت بپوشی یا جوراب دبل. اگرنه خو بچه‌یش هم کتش بوده، خو د زمان طالبا کس حق نداشت، گپ بزنه. اگه کسی مخالفت می‌کرد، یا دره میزدند یا دستش ره قطع می‌کردند.

فرخنده: بی‌بی مام قصه می‌کنه در منطقه‌شان کدام زن د سرک می‌رفته، طفلک نوزادش از گشنه‌گی زیاد گریه می‌کرد. ای زن مجبور شده یک بغل شیشته طفل ره زیر چادری شیر می‌داده که طالبا پیدا شده، می‌فامی بی بی‌م میگه ایقه ظالم بودن همو زن ره یک پستانش ره بریدن که چرا اول از خانه برآمدی، باز گناه دوم تو که د روی سرک شیشته پستان خوده د دان طفل میتی. رهگذرا ره کلش ره به فساد می‌کشانی گفته، زن ره پستانش ره بریدن.

صدای توبه توبه در تمام ماشین پیچید و ترس در چشمان تک تک آن دختران خوانده می‌شد.

فرزانه: چطو ظالم استن؛ خی می‌ماند که طفلش هلاک شوه از گشنه‌گی؟

بنفشه: به اونا زن هیچ ارزش نداشته، اگر اونا مانع مکتب رفتن مه نمی‌شدند، که امروز وظیفه می‌بودم، نه این که تازه پوهنتون بروم. به‌خدا ایقه شوق داشتم، بیادرایم که مکتب می‌رفت، مه شیشته تمام روز گریان می‌کردم. می‌گفتم مره هم بانین که مکتب بروم. اما طالبا دروازه مکتب دخترانه ره بسته کرده بود و ما از ترس حتا به ساعت‌تیری کردن به بیرون نمی‌برآمدیم.

فرزانه: مه از دوران طالبا چیزی یادم نمانده، چون خرد بودم، اما مادرم قصه می‌کنه که سر زنا زیاد ظلم میکدن. د عروسی‌ها کسی اجازه خوشی کردن، دایره (دف) زدن ره نداشت و اگه د کدام عروسی کسی دایره می‌زد از عروس گرفته تا مهمانا کلگی ره دره می‌زدن.

بنفشه: هان ماه یک‌بار خانه‌ها ره تلاشی می‌کردن د منطقه ما. اگر از خانۀ کسی کست، عکس یا هر چیز دگه پیدا میکردن، خلاص دیگه او خانواده ره به شکلی مجازات می‌کردن که دلت بخایه.

گلثوم: به نظرتان طالبا تغییر کردن؟ حال خو میگن با درس خواندن دخترا مشکل ندارن و همراه خبرنگارای دختر روسی هم مصاحبه کردن، شاید تغییر کرده باشن.

بنفشه: چقه ساده هستی خواهرک. مار هر قدر که رنگ عوض کنه، اما طبیعتش عوض نمی‌شه. طالبا هم همیطو است، هر قدر که بگویند ما تغییر کردیم، اما فکر و عقایدشان تغییر نمی‌کنه و نمی‌خواهند هم بکنه. طالبی که تا دیروز زن ره در چهار دیواری خانه بندی کرده‌ بود، امروز قبول می‌تانه زیر دست یک زن کار کنه؟ هدف طالبا فقط این است که امریکایی‌ها بروه و دوباره بتانن قدرت ره به دست بگیرند.

سمیرا: یک بار اگه امریکایی‌ها بروه و طالبا پس بیایه، اگه جنگ هم شوه . طالبا مثل سابق حقوق انسان‌ها ره پامال هم کنه، امریکا دوباره برنمی‌گرده. بدون او هم فساد زیاد باعث شده که امریکا و دیگه کشورها اعتبارشان ره نسبت به افغانستان از دست بتن.

گلثوم: مه هنوز دو سال درسم مانده، بسیار می‌ترسم که آرزوهایم یک‌بار دیگه به خاکستر تبدیل شوه، به خاطر رفتن به دانشگاه‌ها مه شب‌ها درس خواندم و بسیار مشکلات ره تحمل کردم؛ اما حال می‌خواهند به یک دقه تمام داشته‌های مره نابود کنن.

شکیبا: بنفشه امتحان چند بجه خلاص میشه امروز؟ مه به عید هیچی نخریدم تا حال.

با شنیدن اسم عید، بحث عوض شد و من هم برای نوشتن سیاست در تکسی قلم و کاغذ برداشتم.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن