سیاست در تکسی| حکومت فانتینری

بوی خوش و دل‌انگیزی در تکسی پیچیده بود. آن بو و طعم به هر روزه‌داری نفس تازه می‌بخشید. سرم را چرخاندم دادم تا ببینم این بوی خوش از کجا می‌آید؟ پسر جوانی که دانش‌جو به نظر می‌رسید، شاخه‌گلی از درخت سنجد در دست داشت و آن را لای کتاب خود جا به جا می‌کرد. در وسط، مردی با لباس‌های منظم که احتمال می‌رفت کارمند دولت باشد، مشغول صحبت کردن در تلفن بود و کنار او مرد مسنی نشسته بود که از شیشته اتوموبیل به بیرون چشم دوخته بود.

جاده شلوغ و پر  ازدحام‌تر از روز‌های قبل بود. گویا اتفاقی افتاده بود. جاده‌های کوته‌سنگی به روی عابران بسته بود و فضای شهر نظامی‌تر از پیش جلوه می‌کرد. دختر سفید چهره و خوش لباسی کنارم نشسته بود و به نظر می‌رسید عجله دارد تا زودتر به مقصد برسد،با لحن که عصبانیت در آن موج می‌زد، گفت: امروز چه حال است، باز غیرحاضر خاد شدم، کاکا خودت ره د او دست دیگه بگیر.

راننده: خودت از کجا آمدی؟

دختر: از همی کوته‌سنگی

راننده: خی طرف شهر نرفتی، اگه راه‌بندان اوجا ره می‌دیدی، سر این‌جا شکر می‌کشیدی. این‌جا هنوز بسیار خوب است .

دختر: دیگه روزها خو ایتو بیروبار نبود، امروز چه گپ است که در این دم صبح ایتو یک حال است؟

راننده: روز آخر معده پلاستیکی‌ست نه؛ وزن کله‌گی ره 35 کیلو کرده پدر…

پس از لحظه‌ای سکوت، پیر مردی که در سیت عقب نشسته بود؛ با اشاره به دورۀ حکومت داکتر نجیب، شروع به حرف زدن کرد.

مسافر: زمانی بود که مردم می‌گفتند نجیب کافر است. حکومت کمونیستی ره پیاده می‌کنه؛ آینده خوده فکر نکرده. نجیب ره از حکومت او طرف کردن؛ گفتن حکومت اسلامی باید بیایه؛ اینه حکومت اسلامی آمد، چی حاصل ما شد؟ وطن ره در به در کردن. به گفتۀ بیادر ما، مردم از ناداری و بیچاره‌گی 30 کیلو شده، حال بگوین حکومت کمونیستی نجیب خوب بود یا امروز؟

راننده: ولا کاکا ای هنوز خوب است، خدا از بدترش نجات بته. کل جای آوازه است که اگر غنی از چوکی او طرف نشه، جنگ میشه و مردم شورش می‌کنه. از همو خاطر خو امروز ایتو بیروبار است و د بسیاری جاها مردم وقت تظاهرات ره شروع کردن.

پسر دانش‌جو با نیش‌خندی تلخ گفت: وقتی اساس یک کشور کج باشه، دیوارها خودکار کج بلند میشه. حال حکومت موقت تبدیل شده به یک رسم، تمام کانال‌های خارجی ره که ببینی، سر افغانستان خنده دارند. از ولسی جرگه ما فیلم کمیدی جور می‌کنن. حکومت خو بیازو از قبل پیش دنیا اعتبار نداشت.

راننده: ها ولا، او روز فیلمای پارلمان ره انداخته بودن د فسبوک، بیخی چاقوکشی شده.

پسر دانش‌جو: چاقوکشی خو نه، اما چکش کشی شده. هههه…

مسافر دومی: او کلش سیاست است بیادرا، ایتو کردن  که مردم فکرش طرف پارلمان بره و گپ اول جوزا یاد مردم بره که شکر ناکام ماندن د پلان خود. همی حال غنی داره از صلاحیت‌های خود سواستفاده می‌کنه، اگه پس از ای هم ادامه بته خو بیازو انتخابات شفاف نمی‌باشه.

پسر دانش‌جو: انتخابات خو بیازو شفاف نمی‌باشه. غنی از خاطر که بتانه دوباره رییس جمهور شوه، تذکره الکترونیکی ره به بحران کشید تا انتخابات الکترونیکی نشه و بتانه راحت تقلب کنه. مشت نمونه خروار است. انتخابات پارلمانی هم همیتو شد، هر چه دزد و مافیا بود تقلب کرد و امروز نتیجه‌ش ره هم می‌بینیم.

مسافر دومی: حکومت غنی پس از ای مشروعیت نداره و اگه غنی شق کنه، کشور به بحران میره. مردم خسته شده، دالر 80 شد، بین مردم به نام قوم بی‌اتفاقی انداخت؛ بلاخره کاسه صبر مردم هم لبریز میشه و ایستاده میشن د برابر ای حکومت فاشیست.

راننده: ای اولاد… ره از همو اول خدا شرمانده که معده نداده‌ش. از تمام نعمات دنیا محروم است. اگه زنده بودیم، شاهد به دگه روی شدن ارگ هم سرش می‌شویم… بیازو خو امروز امکان داره بموریم؛ حداقل به نام نیک بموریم که گلم یک خاین ره جمع کرده می‌موریم.

از هشت گذشته بود و نور آفتاب چشمانم را اذیت می‌کرد. از کیفم کتابم را در آوردم تا مانع تابش نور آفتاب بر صورتم شود.

دختر: پیاده میشم بیادر، حال خو بیازو غیرحاضر شدم…؛ پیسه میده‌م ره بته.

راننده: خودت غیر حاضر شدی همشیره، ایتو آدم‌ها هم است که د همی راه‌بندان مریض خوده از دست میته. برو خدایته شکر کو.

مسافر دومی: از امروز به بعد دیگه روز خوبی ره نمی‌بینیم، معلوم نیست که امروز جنگ شوه یا فردا؛ غنی خیال دوره پیش کرده که امریکا جان‌کری ره روان کنه.

مسافر اولی: ای طیاره‌ها ره سیل کو، فقط که صحنه جنگ باشه. مگم غنی هم خوب ترسیده، کل راه‌های ارگ ره بند کده و طیارا و نیروهای خوده د شار تیت کده

مسافر دومی: کاکا پشت گپ نگرد. هنوز زور مردم ره ندیده، یک‌بار اگه خون مردم به جوش آمد، خدا هم از دست مردم نجاتش داده نمی‌تانه. ما مردم، روس و انگلیس ره کت تمام امکاناتش شکست دادیم، باز یک دولت فاسد و متعصب ره سرنگون نمی‌تانیم؟…

باید پیاده می‌شدم، اما در تمام راه این پرسش که آیا واقعاً امکان دارد دوباره جنگ‌های داخلی از سر گرفته شود و مردم برگردند به دهۀ هفتاد؟ این پرسش ذهنم را چون موریانه‌ای می‌خورد.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن