سنت یا سرکوب آزادی بیان؛ چه چیزی سبب مرگ مینه شد؟

در چند متری ارگ آدم کشته می‌شود، اما دادگاه عالی برای ماندن رییس‌جمهور در ارگ، قانون اساسی را تفسیر می‌کند. روز گذشته ساعت 9 پیش از چاشت در باغ بالا- مکان امن کابل- افراد مسلح ناشناس دریور یک موتر کرولا را کشتند.

روز شنبه یک خبرنگار در ناحیۀ هشتم شهر کابل تیرباران شد. حملات تروریستی همه روزه از مردمان ستم‌کشیدۀ این خاک قربانی می‌گیرد. دلیل این همه چالش‌ها عدم مدیریت درست است. مدیریت مضحک ارگ. قانون اساسی به صراحت گفته است که دورۀ کاری رییس‌جمهور در اول جوزا به پایان می‌رسد. این قاعده زمانی تفسیرپذیر می‌شود و به استمرار کار رییس‌جمهور مشروعیت می‌بخشد که وضعیت در حالت بحران قرار داشته باشد و در حین زمان مردم نیز از کار رییس‌جمهور راضی باشند. ولی وضعیت در افغانستان چنین نیست. نفرت جمعی مردم نسبت به بی‌کفایتی مسوولان هر روز در حال افزایش است و حکومت نیز بر این امر اشراف دارد. در حکومت‌داری هر امری دارای قاعده است و اصول. و اگر قانون اساسی قاعده‌مند و اصول‌پذیر نباشد، شبیه مکانیزم حکومت‌های است که برآیند آن هر چیزی شده می‌تواند جز حکومت مردمی.

حکم صادر کردن به استمرار کار رییس‌جمهوری که برای قاتلان ملت‌اش چک سفید پیش‌نهاد می‌کند، در کجای عقلانیت جای دارد؟ یا حکم صادر کردن به استمرار کار حکومتی که می‌خواهد به ملت‌اش بقبولاند که رنگ شیر سیاه است، در کجای منطق سیاسی قرار دارد؟ مردم به نیکی می‌دانند که رنگ شیر سفید است. ملت می‌داند که کی برای قاتلان فرزندان و خانواده‌های‌شان چک سفید پیش‌نهاد می‌کند. قتل مینه منگل را نمی‌شود صرف با نسبت دادن آن به خصومت شخصی تمام کرد و این جنایت را از یاد برد.

یک خبرنگار در روز روشن و در فاصله‌ای نه چندان دور با ارگ تیر باران می‌شود. اگر یک خبرنگار قربانی سنت‌ها و خصومت شخصی می‌شود، پی‌گیری‌اش توسط دادگاه عالی مهم‌تر و فرض‌تر از هر چیز دیگری‌ست. چون او صدای مردم است و حکومت نمی‌خواهد مردم صدا بلند کنند حتی یک نفر. حال و احوال شخصیت مرکزی فیلم «خاک و خاکستر» عتیق رحیمی با حال و هوای سیاست‌گذاران افغانستان هیچ تفاوتی ندارد. او بر اثر بمباردمان قوۀ شنوایی‌اش را از دست می‌دهد و پس از آن فکر می‌کند که هیچ چیز در طبیعت صدا ندارد. او همیشه دنبال صدایی می‌گردد که بشنود و پاسخ بدهد. او خطاب به پدرش می‌گوید که صداها درون تانگ‌ها گیر مانده‌اند… . این‌جا واقعیت امر این است که حکومت با فشار و ترور صداهای ما را خفه می‌کند و با گلوله‌‌باری به همه چیز پایان می‌بخشد. نه می‌گذارند چیزی را ببینم یا بشنویم و یا حرفی به زبان بیاوریم.

اگر مینه از سوی هم‌سراش کشته شده، به حتم که او قربانی سنت غالب جامعه‌ای شده که با آمدن زن در پردۀ تلویزیون مخالفت دارد. جامعه‌ی برای زن حق قایل نیست. طالب متحجرتر و وحشت‌ناک‌تر از شوهر مینه منگل با زنان مسأله دارد. با مدرسه و دانشگاه خواندن دختران مسأله دارد. با کار کردن زن مسأله دارد. جز ایدیولوژی طالبانی به هیچ ارزشی پابند نیستند. مینه هم قربانی سنت و فکر طالبانی‌ شده است. چک سفید پیش‌نهاد کردن به طالب یعنی آغوش باز کردن برای پذیرفتن فکر طالبانی. یعنی خط عفو کشیدن به قاتلان دموکراسی. عفو قاتلان آزادی بیان و اندیشه…

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن