بهار سرد کابل

محدویت و بندش جاده‌های کابل بیش از هر بلای دیگری بر زنده‌گی کابل‌نشینان سایه افگنده است. دیوارهای بلند، کمره‌های امنیتی، موانع روی جاده و پولیسی که باید قبل از گرفتن مسوولیت خطیر پاسبانی از مال و جان مردم درس اخلاق بگیرد، همه و همه چهرۀ شهر را به یک مرکز نظامی زشت و به شدت محافظت شده بدل کرده است. دیوارهای بلند و سدهایی که کنار و پشت درختان گذاشته شده است، تغییر فصل‌ها را در خود زندانی کرده‌اند. زورمندان و قاچاق‌چیان این شهر که همیشه از خشونت و انتحار و اختطاف برای ما خبر آورده‌اند/ می‌آورند، برای هیچ، مردم را وسط سنگ‌های بلند و زمخت زندانی کرده‌اند. از سوی دیگر، حضور بی‌معنای پولیس و تانک‌های جنگی در چهارراها و مناطق پرازدحام روح و روان کابل‌نشینان را پریشان و آزرده‌خاطر کرده است. گشت و گذار موترهای زرهی با گاردهای فراوان زیاد و تفنگ‌دار سبب گشته که شهروندان با گذشتن از هر چهاراراه و مسیری منتظر اتفاق بدی باشند. و این نظامی‌گری و نظامی‌پوشی کابوسی شده بس ترسناک و خفن.

روان پریشان و بی‌اعتمادی مردم نسبت به وضعیت باعث شده که مردم خشن شوند و به هم‌دیگر بتازند. پولیس هر ره‌گذری  را که از مقابلش می‌گذرد، نشانه می‌گیرد و تا جایی که سایه‌اش نمایان است، دنبال می‌کند تا مبادا یکی از همین ره‌گذارن خودش را وسط انبوه جمعیت منفجر کند.

مردم در این شهر کوچک برای زنده‌ماندن بهای گزافی را می‌پردازند. ذهن‌شان جای بهار، درگیر انفجار، انتحار، خشونت، جنگ و بدرفتاری‌ست. سکوت مردم در این وضعیت حماقت تلقی می‌شود. پولیسی که دست روی ماشه نشسته، مردم را می‌ایستاند تا آقایی که معلوم نیست چه وقت با موتر زرهی  از محل عبور می‌کند، با بدرفتاری تمام بر مردم می‌تازد. اگر کسی به خودش جرئت دهد تا به قلم‌رو تفنگ‌داران قدم بردارد، باید خیلی مواظب باشد. باید درست راه برود، درست بچرخد و با احتیاط دستش درون جیبش بگذارد.

آری! این‌جا افغانستان است؛ کشوری نفرین‌شده که از بدو پیدایش دشمن آزادی‌های انسانی و فردی بوده است. از بدو خلقت موتور پیش‌رفتش در تمام عرصه‌ها از کار افتاده و مردمانش باید سربه‌زیر و فرمان‌بردار تفنگ‌به‌دستان باشند. مردم از این وضعیت ناراض اند. هیچ‌کسی با خاطر آرام و دل شاد نمی‌تواند برای لحظه‌ای کنار خیابان قدم بزند. هیچ‌کس نمی‌تواند بهار را، نسیم ملایم صبح‌گاهی را ببوید. کابل شهری‌ست که تمام فصل‌هایش وسط گیر و دار تفنگ‌داران زندانی‌ست. بهار کابل سال‌هاست که خبر از کشتن و بستن دارد. کابل بیش‌تر از شهر به یک زباله‌دان می‌ماند که هر کسی در پی گم‌شدۀ خویش وسط این همه نابرابری و نادرستی می‌رود و نمی‌رسد.

بهار وسط این همه نابرابری‌ها زندانی شده است. بی آن‌که این شهر نظامی چهره بدل کند، فصل‌ها می‌گذرند و ما فقط تماشاچی این تکرار ایم. تکرار ناشایست و ناروا.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن