روایتی از درون جرگۀ مشورتی صلح

امین کاوه

گفته می‌شود لویه‌جرگه یکی از کهن‌ترین میراث‌های افغانستان در مناسبت‌های سیاسی و اجتماعی‌ست. از گذشته‌های دور در نقاط مختلف کشور، مردم برای حل اختلافات و مناسبات سیاسی، اجتماعی و قومی اقدام به برگزاری جرگه‌ها می‌کردند/ می‌کنند. درحال حاضر این سنت در بیش‌تر از روستاهای کشور به ویژه در جنوب افغانستان رواج دارد و حتا تنها مرجعی است که می‌تواند اختلاف‌های ذات‌البینی را حل کند. از سوی دیگر، ناگفته نباید گذاشت که روی دیگر صفحۀ جرگه را هم باید ورق زد و پیامدهای ناگواری که برای مردم افغانستان داشته/ دارد، به سنجش گرفت.

جرگه‌ در کنار خوبی‌هایش، بدی‌ها و ناروایی‌های زیادی هم در زمینۀ نقض عدالت و دموکراسی در قبال داشته و دارد. جرگه‌های‌ که در برخی از نقاط کشور برای حل اختلافات برگزار می‌شوند، حقوق بشری و شهروندی افراد را آشکارا نقض می‌کنند. بد دادن دختران، تبعیض، ستم، بی‌عدالتی و محکمۀ صحرایی از قباحت‌های است که به جرگه‌های قومی نسبت داده می‌شود. برخی تاریخ‌نگاران، تاریخ جرگه را در مناسبات قدرت و سیاست، دوران به قدرت رسیدن احمدشاه ابدالی می‌دانند و پس از آن جسته و گریخته، زمام‌داران برای مشروعیت‌بخشیدن سیاست‌های‌شان ‌جرگه‌ها را برگزارکردند. در تاریخ پسا طالبان، جرگه و‌ جرگه‌بازی در زمان حاکمیت حامد کرزی رییس جمهور پیشین مجددن لباس عوض کرد، تازه شد و رنگ بوی قدرت را به مشام ارگ‌نشینان رسانید.

جرگۀ مشورتی صلح کنونی در وضعیتی برگزار شد که اکثریت رهبران سیاسی، قومی، جهادی، شخصیت‌ها و گروه‌های تاثیرگذار آن را تحریم و ادعا کرده بودند که این جرگه به دهل حکومت آواز می‌دهد و برای تمدید حاکمیت ارگ‌نشینان صدای مردم را بلند می‌کند و رییس جمهور غنی با تک‌روی تمام این جرگه را به‌خاطر کمپاین انتخاباتی‌اش برگزار می‌کند که فاقد مشروعیت لازم است و نمی‌تواند صدای مردم افغانستان را در گفت‌وگوهای صلح انعکاس دهد. تحریم‌کننده‌گان تصریح کرده بودند که اگر برای آقای غنی نظر مردم مهم می‌بود، با این همه هزینه می‌توانست بهترین همه‌پرسی را راه‌اندازی کند که هم دموکراتیک بود و هم نقطۀ عطف در تاریخ کشور.

با تمام دلهره‌ها و دل‌واپسی‌ها به‌عنوان گزارش‌گر در کمیتۀ پنجم این جرگه اشتراک کردم. مدیریت و نظم در زمینۀ جلب و جذب کارمندان رضاکار عالی ولی سلیقه‌یی بود و علت آن هم در ناباوری برگزار‌کننده‌گان و ترس از حامیان تحریم‌کننده‌گان بود که تا آخرین مرحله، تسهیل‌کننده‌گان، هم‌آهنگ‌کننده‌گان و گزارش‌گران را در بیش‌تر کمیته‌ها رد و بدل کردند. دو سه روز پی‌هم به جرگه می‌رفتیم و در چمن‌های سبز، هوای گوارا و جان‌بخش پل‌تخنیک بدون این‌ که کار ما معلوم باشد، قدم می‌زدیم.

سرانجام اعضای جرگه از ولایت‌ها رسیدند و جرگه با تمام تحریم‌ها شروع شد. رییس‌جمهور غنی در روز افتتاح جرگه گفت: سیاست ما، سیاست گذار به قشر جدید سیاسی است. آنانی ‌که در این‌جا اشتراک کرده‌اند، صدای اکثریت مردم افغانستان استند و نماینده‌گی از قشر جدید سیاسی می‌کنند. هم‌چنان معاون اول دستۀ انتخاباتی ‌او، امرالله صالح نیز گفته بود که حضور در جرگه‌ مشورتی صلح، تمکین به قشر سیاسی نو است و تحریم‌کننده‌گان در انزوای و تجرید سیاسی به سر می‌برند.

در کنار این‌که به عنوان گزارش‌گر کار می‌کردم، تمام تحلیل‌ها و انتقادها را در پیوند به جرگه با شوق دنبال می‌کردم و می‌دیدم که چه کسانی نماینده‌گی از نسل نو در جرگه می‌کنند؟ افراد و اشخاصی هم آمده بودند که حتا توانایی راه رفتن و نشستن را نداشتند.

پس از افتتاح و انتصاب رییس، جرگه باید فورن معاونین‌اش را تعیین و مطابق آجندا، روی کمیته‌های‌کاری، کار را آغاز می‌کرد، ولی نتوانست که تشریفات رسمی خویش را تکمیل کند و یک روز دیگر نیز بر روزهای عمر این جرگۀ تشریفاتی افزوده شد.

در پیوند به این موضوع با شماری از اعضای جرگه صحبت کردم و با نارضایتی تمام می‌گفتند: جرگه‌ی که در مدت دو روز نمی‌تواند معاونین‌اش را انتخاب کند، پس چه‌گونه می‌تواند چارچوب گفت‌وگوهای صلح را مشخص و راهکار ارایه کند؟ و نیز موضوع حاشیه‌یی اشتراک‌کننده‌گان که سر چوکی بالا شده بودند و یا غذا را داخل خریطه‌های پلاستیکی با خود می‌بردند، مایۀ تاثرشان گردیده بود و از اشتراک‌شان ندامت می‌کشیدند و می‌گفتند که آشتی، هم‌زیستی مسالمت‌آمیز و تحمل تفاوت‌ها از آرزوهای است که هرگز به آن نخواهیم رسید، چون از نحوۀ برخورد اشتراک‌کننده‌گان و عدم آشتی‌شان در گزینش معاونین شکایت داشتند. برخی از اعضای این جرگه که از ذکر نام‌شان ابا ورزیده‌اند، گفتند که: ماهای ‌که از گوشه و کنار افغانستان جمع شدیم تا خط سرخ برای گفت‌وگوهای صلح تعیین کنیم؛ حاضر نیستیم به غیر از هم ولایتی‌‌های‌مان با کسی دیگر برای دو یا سه روز اتاق بگیریم، پس چه‌گونه می‌توانیم در مورد آشتی ملی حرف بزنیم؟

نشست‌ها و برخاست‌های اعضای جرگه مشورتی صلح را با شوق دنبال می‌کردم و می‌دیدم که دسته دسته در چمن‌ها و چوکی‌های دانشگاه پل‌تخنیک می‌نشینند، حرف می‌زنند، عکس می‌گیرند و از هم‌دیگر هدف آمدن‌شان را جویا می‌شوند. در عصر پس از افتتاح، در چمن پیش‌روی خواب‌گاه دیدم که جماعت بی‌شماری بالای سبزه‌ها نشسته‌اند. رفتم و از نزدیک مباحث‌شان را گوش کردم و احساس می‌کردم که با ترکیب‌های مختلف باهم مباحثه می‌کنند، ولی چنین نبود. دیدم که قندهاری‌ها، لوگری‌ها، بدخشی‌ها، لغمانی‌ها، تخاری‌ها، غوری‌ها و… هرکدام جدا جدا در مورد انتخاب هییت اداری جرگه حرف می‌زدند. کسانی از سنگ‌اندازی‌های سیاست‌گران صحبت می‌کردند، شماری از بی‌عدالتی و نادیده‌گرفتن خود و قوم خویش می‌نالیدند. کسانی می‌گفتند حق لوی کندهار نادیده گرفته شده، برخی‌ها می‌گفتند که تاجیک‌ها حذف شدند، شماری از هزاره‌ها می‌گفتند که قوم‌شان به‌طور سیستماتیک نادیده گرفته می‌شود و شماری هم می‌گفتند تا هنوز نه از آجندا خبر دارند و نه هم حرف برای گفتن دارند، چون باور داشتند که حرف‌شان تاثیری بر گفت‌وکوهای صلح ندارد و استدلال می‌کردند-هرچه را که امریکا و کشورهای منطقه بخواهند- همان می‌شود. صبح دیگر کمیته‌ها به کار آغاز کردند. پگاهی وقت‌تر به کمیته رفتم و دیدم اعضای کمیته آمده‌اند و باهم آشنایی حاصل کردند. بدون کدام حرف و حدیثی نشستم و حرف‌های تسهیل‌کننده را پیرامون بحث در کمیته گوش کردم. یکی دو تن اعتراض کردند و گفتند تو حق نداری حرف بزنی و هر چه عاجل خواستار انتخاب رییس و منشی کمیته شدند. در قدم اول هشت نفر خود را کاندیدای ریاست کمیته کردند و دو تن‌ شان صرف نظر کردند. انتخابات مطابق طرزالعمل انجام شد. یک داکتر فاریابی از قوم عرب اکثریت آرا را کسب کرد و به عنوان رییس انتخاب شد.

یکی دو نفر اعتراض کردند که منشی کمیته باید پشتون باشد و ضرورت به انتخابات نیست، ولی از سوی اکثریت پذیرفته نشد و انتخابات برگزارشد و سر انجام یک پشتون کنری به‌حیث منشی برگزیده شد.

پس از ظهر، کمیته به چهارگروپ تقسیم شد. سوال‌ها در گروپ‌ها توزیع و مباحث آغاز شد. کسی از دارالانشا آمد. نشناختم که چه کاره بود. مرا گوشه کرد و با لحن خودمانی گفت: کوشش شود که بحث حکومت موقت مطرح نشود و من به پاسخ‌ش گفتم که ما صلاحیت مداخله را نداریم. نحوۀ بحث روی سوال‌ها را نظاره می‌کردم، اکثریت به مفهوم سوال‌ها پی نبرده بودند. هرچه از ناامنی در ذهن داشتند بیان می‌کردند و بحث حکومت موقت هم مطرح نشد و اکثریت نظام متمرکز فعلی را به نفع می‌دانستند.

قبل از این‌که گروپ بندی شود، زنان در قطار پشت سرمان خیلی مظلومانه نشسته بودند، آنان را با وساطت رییس کمیته به گروپ‌ها تقسیم کردیم و دیدیم که زنان در این چهار گروپ فقط شنونده استند. حرف نمی‌زدند و کوچک‌ترین درک از حضور خودشان در سیاست و قدرت نداشتند و تنها حرف‌های کلشیه‌یی و سنتی مردسالارانه را یکی دو تن شان به زبان آوردند و بارها خودشان را سیاسر گفتند و در جمع خاموش بودند.

در این میان با بانویی که به نماینده‌گی از مردم نورستان آمده بود، صحبت کردم. از این‌که در یکی دو روز توانسته بود، رویش را نپوشاند، احساس راحتی می‌کرد و از رنگ ناخنش که در انتخاب معاونان و منشی‌ها رنگ شده بود، نگران بود که مبادا طالبان ببینند و نیز گفت که کسی از نورستانی‌ها در جمع برایش گفته است که رویت را باز کردی و من به پدر و مامایت می‌گویم. رنج‌ها و ناگفته‌های زیاد داشت، می‌ترسید و لب نمی‌گشود. تشویق کردم که با رسانه‌ها صحبت کند، قبول کرد. از کمیته بیرون شد، رویش را پوشانید و حاضر به گفت‌وگو با رسانه‌ها شد، ولی پرسش‌های خبرنگاران را نمی‌فهمید و پاسخ گفته نمی‌توانست. تنها همین‌قدر می‌گفت که ما صلح می‌خواهیم.

او عکس‌های پسر کاکایش را که از سوی طالبان مرمی‌باران شده بود و سینه‌اش سوراخ سوراخ بود، نشان داد. با نشان دادن و حرف زدن دربارۀ پسر کاکایش، گونه‌هایش تَر شد. در حالی ‌که خیلی ناراحت بود، از مردان نورستانی نیز شکایت می‌کرد و می‌گفت: مردها پادشاه هستند، کشت و کار نمی‌کنند، همه کارها از سوی زنان صورت می‌گیرد. دوباره به کمیته برگشتیم، گروپ‌های کاری پاسخ‌های‌شان را با اعضا در میان گذاشتند و من نقاط مشترک را یادداشت ‌می‌کردم. حین خوانش پاسخ‌ها، خبرنگاران آمدند. اعضای کمیته پاسخ‌های‌شان را متوقف و بر خبرنگاران اعتراض کردند که فیلم نگیرند. در این وسط، دختر-خانم خبرنگار قهر شد و طعنه‌زنان گفت که نان ملت را می‌خورید و از حرف‌ زدن می‌شرمید.

هشت مورد مشترک از پاسخ‌ها را به منشی کمیته تسلیم کردم که قرائت کند. او خواند و مورد تایید قرار گرفت.

گزارش نهایی را در فورم دارالانشا رساندم. چند تن از اعضای کمیته نشستند و گفتند که ما در آخر می‌بنیم، چون می‌ترسیم که شما دست‌کاری نکنید. خلاصه پاسخ‌های گروپ‌ها را مطابق طرزالعمل یک به یک در فورم رساندم و در حضورشان به خوانش گرفتم. یکی‌شان اعتراض کرد و گفت قبول ندارم و نظریاتم در آن انعکاس نیافته است. منشی برایش گفت که تمام نظریات گروپ‌ها را گنجانیدیم، امضا شده و اعضای کمیته به توافق نهایی رسیده اند و دیگر حق دخل و تصرف را نداریم. او باز هم نپذیرفت. بلند بلند فریاد زد و به زبان پشتو به منشی گفت: «تا غوندی لس سکرتر لرم و ته راغلی ما ته نصحیت کوی؟» منشی بر آشفته شد و سپس عقب‌نشینی کرد. با عصبانیت تمام گفت: بخواهید یا نخواهید باید نظریاتم به زبان پشتو شامل گزارش شود! برای این‌که کار به جنگ نکشد، گفتم نظریات‌ات را به زبان پشتو روی ورق جداگانه بنویس که با گزارش یک‌جا سنجاق کنم. قبول کرد. پنچ شش موردی را که در گزارش گنجانیده شده بود، دوباره نوشته بود. ورق را امضا کرد، عکس گرفت و رفت.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن