شهر کتاب؛ در یک‌سال بر این شهر چه گذشت؟

شاهد فرهوش

باید دست به کار شد و از جایی شروع کرد. روزها با خود می‌اندیشیدیم که چه کاری انجام دهیم تا برای خود و این سرزمین برابر با دل و جان ولی دردکشیده سودمند باشیم. با درک این‌که فضای اجتماعی تب‌آلود است و گاهی نفس کشیدن سنگین می‎‌شود. با اشراف بر این‌که در سرزمین ما هنوز خشونت، قلدری، بی‌انصافی و ده‌ها جدال دیگر حرف اول را می‌زند؛ بالاخره در مصاف این پرسش بزرگ که آدمی چه‌گونه می‌تواند با دید و باورهای اخلاقی و انسانی دست به کاری بزند تا هم تغییری بیاورد و هم روزگارش را سر و سامان بخشد.

با رفقای شفاف‌تر از آب زلال، بارها حرف از فعالیت‌های فرهنگی زدیم و تصمیم گرفتیم تا کار را از ‌جایی شروع کنیم. حرف و قصه‌های هر روزه‌مان روی چه‌گونه‌گی کار و فعالیت در بستر فرهنگی بود؛ حوزه‌یی که امیدوار بودیم از عهده‌اش موفق به در خواهیم شد. امید به این‌که رویای ما روزی به حقیقت پیوند می‌خورد، پیوسته کار کردیم و برای فرهنگ و ترویج اخلاق کتاب‌خوانی و نوشتن و دانستن کوشیدیم.

روزش فرا رسید و ما بر آن شدیم که سررشتۀ کار را بگشاییم. نخستین گام‌ها را سه نفری برداشتیم. مریم خراسانی یک  ضلع مثلث رفاقت ما بود. او هم‌زمان با ارادۀ همکاری با ما، عزم سفر به آن‌سوی آب‌ها را نیز داشت. حضرت دوست، زبیر رضوان بخش دیگر کار را عهده‌دار شده بود. او با فرحناز صفا ضلع سومی را شکل دادند. نمی‌توانم دو تا بخوانم‌شان.

چای نوشیدیم. طرح ریختیم. تصمیم گرفتیم. تا این‌که دنبال مکانی گشتیم برای برپایی یک مکان فرهنگی. در این سفر، دوستان نازنین دیگری نیز به ما پیوستند. فروغ اشکان، آرزو آسنات، زرغونه حیدری مستحکم‌تر کنار ما ایستادند و از هیج نوع کمکی دریغ نکردند. آن‌ها نشان دادند که ما برای کار آفریده شده‌ایم. گروه کاری ما ساخته شد. فردای آن، روز برداشتن اولین گام‌های عملی‌مان بود. پیش از آن اما، راهی که در برابرمان هموار شده بود، ناممکن به نظر می‌رسید. پس از چندی به حرمتِ نخستین انسانی که رفتیم «یاسین نگاه» بود. او را از رسانه، از ادبیات، از شعر و از عصرهای خوب پل‌سرخ می‌شناختیم. رفیق نبودیم. طرح خام و ناپختۀ خویش را با او در میان گذاشتیم. حمایت کرد و هنوز رضوان به او می‌گوید: همکاری برای هر کاری که ارزش فرهنگی‌ دارد، «نگاه» نه نمی‌گوید. او آن روز نیز «نه» نگفت و حمایت‌مان کرد و در ادامۀ طرح ما از شهر کتاب سخن گفت و سپس هر دو طرح را باهم درآمیختیم و راه سفر در پیش گرفتیم.

حمایت و هم‌کاری نگاه در حدی بود که امروز [یک‌سال بعد] در تمامی مساحت این جغرافیا یک مرکز بسیار فعال فرهنگی و یک شهر کتاب را داریم. خرسندیم که روز جمعه (سیزدهم اردیبهشت/ثور) شاهد یک‌ساله‌گی آن بودیم. صدها چهرۀ فرهنگی، خبرنگار، نویسنده، شاعر و هنرمند کنار ما ایستاده‌اند و به این مرکز آرزوی صدساله‌گی دارند. در این یک‌سال، آدم‌های فراوان ارزشمند دست‌به‌دست ما دادند و شانه‌به‌شانۀ ما کار کردند. این آدم‌های خوب و مهربان معصومه حسینی، ظاهر منتظر، مختار نگاه، ضمیر محب، وکیل شهروند، انوش سروری و دیگران اند که فهرستی جدا از این نوشته لازم است تا اسم‌های‌شان را ذکر کنیم. ما به رسم سپاس‌گزاری از تک تک ایشان، مجموعه‌یی از عکس‌های آنان را در جشن یک‌ساله‌گی مرکز فرهنگی شهر کتاب به نمایش گذاشتم و تصمیم داریم تا پایان سال زینت در و دیوار این مرکز باشند.

جشن یک‌ساله‌گی مرکز فرهنگی شهر کتاب

من با افتخار می‌توانم طرح بسیاری از برنامه‌های سودمند فرهنگی و ادبی را به این مرکز ربط بدهم. از برافراشتن درفش کاویانی برای نخستین‌بار پس از سده‌ها در کابل، نام‌گذاری عصرها به نام شاعران و نویسنده‌گان، نماشگاه‌های بزرگ کتاب، نقاشی، صنایع دستی، موسیقی، تیاتر و کنده‌کاری تا رونمایی و نشر آثار شاعران و نویسنده‌گان کشور از فعالیت‌هایی به شمار می‌روند که در همین مرکز و از سوی همین مرکز راه‌اندازی شده‌اند.

یادآوری‌اش لازم است که هیچ‌‌یک از این دست‌آوردها بی‌تلاش، زحمت و گاهی هم اندوه، ممانعت‌ها، توطئه‌ها و دشنام‌هایی که هم‌کاران‌مان در شهر کتاب از نشانی‌های مختلف متقبل شدند، میسر نشده‌اند. با این حال، تلاش می‌ورزیم بیش‌تر و بیش‌تر کار کنیم. به قول محمود دولت‌آبادی «تنها کار است که آدمی‌ را می‌سازد.»، ما نیز تلاش می‌کنیم با کار به جایی برسیم که دیگر نه ما، نه فرهنگ ما و نه سرزمین ما انکار شود. نسل روشن‌ضمیر و آگاه ما دوست‌دار شعر و کتابت اند و از این راه برای قد برافراشتن خودنمایی می‌کنند و چه زیباست این خودنمایی با کتاب و کتابت.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن