صلح و آیندۀ نامعلوم آن در افغانستان

امین کاوه

تاریخ افغانستان شاید یکی از پرتنش‌ترین و جنجالی‌ترین تاریخ‌های سیاسی در جهان باشد. دلیل آن هم عدم هم‌دیگرپذیری، تکثرگروه‌های قومی و توزیع ناعادلانۀ قدرت است. تجربۀ بیش‌ترکشورهای‌ که درگیرجنگ بوده‌اند، نشان می‌دهد که نخبه‌گان سیاسی آنان پس از توزیع عادلانۀ قدرت و تأمین عدالت اجتماعی به صلح و ثبات رسیده‌ و عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی را نهادینه‌ کرده‌اند.

متأسفانه نظم سیاسی در افغانستان چندین دهه‌است که به‌عنوان یک چالش باقی مانده و توافق‌های سیاسی نیز منجر به ختم خشونت و درگیری نشده، بل‌که دریچۀ دیگری را برای اختلاف‌ها و شکاف‌های قومی و سیاسی ‌گشوده است. این توافق‌ها تنها شکل اختلاف‌ها را دگرگون و به‌گونۀ دیگر ادامه داده است. تجربۀ یک‌ونیم دهۀ گذشته نشان می‌دهد که سیاست‌گران و دولت‌مردان افغانستان به روش‌های تغییر منازعه‌ که در آن جنبه‌های خشونت به طور نظام‌مند کاهش پیداکند، عدالت اجتماعی نهادینه شود، گروه‌های دخیل در قضیۀ افغانستان به توافق جامع برسند و حقوق متضرران اعاده و ارزش‌های حقوق بشری حرمت شود، توجه نکرده‌اند و به‌طور معمول برای رسیدن به یک توافق سیاسی کوتاه‌مدت‌ که بیش‌تر به یک معاملۀ سیاسی می‌ماند، عمل شده است.

بازی‌گران سیاسی در اکثر کشورهایی که به توسعۀ سیاسی رسیده‌اند، بیش‌تر نخبه‌گان دانشگاهی و آگاهان اقتصادی می‌باشند که برای ارتقای جای‌گاه کشورهای‌شان درسطح بین‌المللی تلاش می‌ورزند و درسطح ملی هم برای رضایت‌مندی شهروندان، برنامه‌های‌ سیاسی‌شان را تنظیم می‌کنند. اما در افغانستان و به‌طور معمول در سیاست‌های کلان‌کشوری، بزرگان قومی و ناسیونالیست‌های قومی نقش‌آفرین استند که توجه کم‌تر به تغییرات اجتماعی و رشد گروه‌های جدید در توسعۀ نهادهای سیاسی دارند. برخی‌ها هم رشد جوانان، زنان و سایر نقش‌آفرینان سیاسی را به نحوی مانع گسترش برنامه‌های فرد-محور و قوم-محور خویش قلم‌داد می‌کنند و همواره برای تعمیم ارزش‌های مدرن مانع ایجاد می‌کنند که این خود نوع افزایش ‌خشونت و بی‌ثباتی و عقب‌مانده‌گی در توسعۀ نهادهای سیاسی می‌شود؛ گاهی هم این امر توسط عوامل بیرون نیز تشدید شده است.

نظم سیاسی ‌کنونی‌ میراث کنفرانس بن است که به شدت متمرکز، کثرت‌گریز و درعین زمان با واقعیت‌های موجود قومی کشور هم‌خوانی ندارد. نظام متمرکز فعلی ‌که بیش‌تر توسط حریصان قدرت مدیریت می‌شود، آمادۀ پذیرش تنوع فرهنگی، کثرت‌گرایی سیاسی و توزیع عادلانه قدرت و مشارکت سیاسی نیست. این تمرکزخواهی بیش از حد، نخبه‌گان قدرت را به هیولاهای بی‌پاسخ تبدیل ‌کرده و تمام روزنه‌های امید مردم را به‌سوی یک کشور مردم‌سالار بسته است. قدرت بی‌حد و حصر رییس‌جمهور، برخوردهای گزینشی-قومی او را در امر مبارزه با فساد اداری با یک فکاهی تبدیل کرده است. این امر مانع مردم‌سالاری، افزایش بی‌اعتمادی، گسترش فساد و نارضایتی عمومی نیز شده است.

پس از فروپاشی نظام طالبان شماری از حکومت‌گران‌کشور از جنگ به‌عنوان بقا و دوام قدرت خویش استفاده‌کردند و حتا تعریف واضح از دوست و دشمن ارایه نشد که تاهنوز سربازان قوای مسلح کشور به درستی نمی‌دانند که با کی می‌جنگند و برای چه می‌جنگند؟ رییس‌جمهور پیشین گروه تروریستی طالب را برادر می‌خواند و رییس‌ حکومت و حدت ملی نیز مخالف سیاسی. نیروهای امنیتی نمی‌دانند که با می‌جنگند، با برادر یا با مخالف سیاسی؟

از سوی دیگر تلاش‌های ملی و بین‌المللی‌که در فرایند گفت‌وگوهای صلح توسطه بازی‌گران داخلی و بین‌المللی صورت گرفته، نتیجۀ ملموس در قبال نداشته است؛ چون بیش‌تر برنامه‌ها درتقابل با یک دیگر بوده تا تعامل. در سطح داخلی هم فرایند صلح به تعدد دیدگاه و فهم متفاوت از صلح وجود داشته/ دارد. برخی‌ها گفت‌وگو با طالبان را معاملۀ سیاسی، قربانی کردن ارزش‌های حقوق بشری و مدنی و شماری هم تقابل قومیت‌ها و زیر قرار دادن خون قربانیان جنگ عنوان کرده اند/ می‌کنند. از طرف دیگرتجربۀ گفت‌وگوهای صلح حکومت نیز نشان داده که حکومت بیش از یک دهه شتاب زده و بدون اجماع ملی برای یک معاملۀ سیاسی با طالبان عمل‌کرده است تا پایان جنگ وصلح پایدارکه درآن همه‌گروه‌های ذی نقش و صاحب نفع، دخیل باشند. همین شتاب‌زده‌گی وترس حکومت از سیاست‌گران بیرون  حکومت سبب چندپارچه شدن گفت‌وگوهای صلح گردیده و یک نوع بی‌باوری را بین دولت افغانستان و ایالات متحد امریکا به بار آورده است. این چند دسته‌گی‌ها ضرورت فرایند صلح درکشور را به یک بن‌بست مواجه کرده‌است.

برای یک توافق کلی و همه‌شمول، لازم است که رییس حکومت وحدت ملی، از چوکی هراسی، بیش از حدخواهی گروهی و عمل‌کردهای لج‌گرایانه بیرون شود و به اجماع ملی احترام گذاشته و از آن به‌عنوان طلایی‌ترین فرصت استفاده کرده و راه‌های دست‌یابی به مسیر صلح و پایان اختلاف‌ها را جست‌وجو کند.

تحریم جرگۀ مشورتی صلح ازسوی هشت دستۀ انتخاباتی، عدم هم‌صدایی شورای عالی مصالحه، پراگنده‌گی سیاسی، دست‌وپاچه شدن حکومت در این روند و ده‌ها دلیل دیگر روند گفت‌وگوهای صلح را به سوی آیندۀ نامعلوم سوق داده و میدان را برای خیز طالبان بهتر و بیش‌تر فراهم ساخته است. برای همین است که این گروه توانسته است خود را درصحنۀ بین‌المللی به‌عنوان یک گروه سیاسی به اثبات برساند و نیز برای حامیان داخلی شان جا و مقام بیش‌ترکمایی‌کند و نیز مدل صلح خویش راکه مذاکره با نیروهای بین‌المللی و  پیکربندی دوبارۀ نظام طالبانی است، فربه‌تر و پذیرنده‌تربنمایاند.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن