زنده‌گی در چهار فصل

فرامین میکاییل

الی اسمیت نویسندۀ اسکاتلندی است که در سال ۱۹۶۲ میلادی در شهر اویرنیس این کشور متولد شد. رمان‌های او نامزد جایزه‌های متعدد ادبی شده است. یکی از رمان‌های مطرح او «‌چه‌گونه می‌شود هر دوی آن بود» نام دارد که در سال ۲۰۱۴ میلادی منتشر و جایزه‌های ادبی «گولد اسمیت و بیلیز پرایز» و جایزه ادبی «کوستا بوک ایوارد» را به‌عنوان بهترین رمان به‌دست آورد. اسمیت در سال ۲۰۱۵ یک مجموعه داستان کوتاه خود به‌نام «کتاب‌خانۀ عامه» را به دست نشر سپرد.

او در سال ۲۰۱۶ میلادی رمان «خزان» را منتشر کرد که در فهرست شش بهترین رمان‌هایی که به‌عنوان نامزدان نهایی جایزه ادبی «من بوکر» کشور بریتانیا بودند، قرار گرفت و پس از آن رمان «زمستان» را در سال ۲۰۱۷ میلادی منتشر کرد. رمان‌های «جهان یک هوتل»، « اتفاقی» و «چه‌گونه می‌شود هر دوی آن بود» از رمان‌هایی استند که پیش از رمان «خزان» به چاپ رسیده اند و هر کدام  پس از چاپ به نوبه خود در فهرست نهایی جایزه «من بوکر پرایز» قرار گرفته اند.

اسمیت حالا در شهر «کمبریج» بریتانیا زنده‌گی می‌کند. تازه‌ترین رمان اسمیت «بهار» نام دارد که در ماه مارچ سال جاری منتشر شد.

 خزان

رمان «خزان» از نخستین رمان‌های چهارگانۀ الی اسمیت به شمار می‌رود که در سال ۲۰۱۶ میلادی به چاپ رسید. در این رمان، اسمیت از یک سبک روایت کرده و توانسته خواننده‌گان خویش را با رخ‌‎دادهای متفاوت روبه‌رو کند. رمان خزان روی دو شخصیت به نام‌های «الیزابیت» و همسایه مادرش به‌نام «دانیال» استوار است. مدیر الیزابیت در محل کار برای او وظیفه داده است که مصاحبه‌هایی را با مردم عام انجام دهد. او به مادرش سر می‌زند و می‌خواهد با همسایۀ او (دانیال) مصاحبه کند. پس از مصاحبه، مادر الیزابیت دانیال را به خانه می‌آورد تا در مورد نوشته‌های دخترش نظر دانیال را بگیرد. در این نقطه، رابطه دانیالِ هشتاد ساله با الیزابیت جوان آغاز می‌شود.

در آغاز رمان، دانیال هشتاد ساله دچار توهمی عجیب است و روی فلسفۀ مرگ می‌اندیشد. الیزابیت ۳۲ ساله در یکی از دانشگاه‌های لندن به عنوان استاد دانشگاه اما بدون مزد انجام وظیفه می‌کند. او «دانیال گلوک» را در خانه‌اش ملاقات می‌کند. الیزابیت می‌بیند که دانیال مرد خوش سلیقه‌ای است و نقاشی‌های پرشمار از جمله نقاشی‌های «پاولین بوتی»، نقاش بریتانیایی را در خانه‌اش نگه‌داشته است.

زمانی که روایت به پیش می‌رود، عقب‌گردهای از زنده‌گی این دو شخصیت را می‌بینیم که ما را به گذشته این دو آگاه می‌سازد. زنده‌گی شخصیت‌های رمان از هر منظری که دیده شود، زرد، زار و خزانی به نظر می‌رسد.

در خارج از فضای این رمان و زنده‌گی شخصیت‌های این داستان متوجه می‌شویم که شهر و رفتارهای انسان‌های جامعه در تغییر بوده و بی‌علاقه‌گی‌ها به اعتراضات بزرگ می‌انجامد؛ فصل‌ها مثل همیشه می‌گذرند و رنگ خود را عوض می‌کنند؛ میراث‌های گذشته به باد فراموشی سپرده می‌شوند و به سختی می‌شود نشانه‌های آن را در امروز پیدا کرد.

الی اسمیت در یکی از مصاحبه‌هایش در مورد رابطۀ یک زن جوان و مرد کهن‌سال که تم اصلی این رمان می‌باشد، گفته است: «من فکر نمی‌کنم که این رابطۀ عجیب به نظر برسد؛ شاید هم برسد، چه می‌دانم. ممکن، رمان‌نویسی در مورد چیز‌هایی است که در مورد آن‌ها از بیرون باید اندیشید. شاید این به‌خاطری باشد که فرهنگ ما امروز دارد گذشته و انسان‌های گذشته‌اش را به‌جای تقدیر کردن آن‌ها یا مهیا کردن فرصت به آن‌ها به‌عنوان بخشی از تجربۀ گذشته، فراموش می‌کند. جوانان امروز شاید نمی‌فهمند که تجربه زنده‌گی آن‌ها با تجربۀ زنده‌گی گذشته‌گان آن‌ها به‌گونۀ عمیقی با هم ربط دارد و یا این همه به تولد و دوباره متولد شدن ربط داشته باشد.»

رمان خزان، نوشتۀ الی اسمیت

 زمستان

رمان «زمستان» از دومین رمان‌هایی فصلی الی اسمیت است. رمان «خزان» با این جمله آغاز می‌شود: خدا مرده بود. الی اسمیت در این رمان کشور انگلستان/ بریتانیا را خواب‌گونه به تصویر کشیده است. منتقدان، این رمان را ترکیبی  از قصه‌های بومی و مدرن انگلیسی می‌دانند و می‌گویند که اسمیت در این رمان از سبک‌های «آیرس مرداک، نویسنده و فیلسوف آیرلند» و «نگلا کارتر، نویسده انگلیسی» تاثیر پذیرفته است.

اسمیت در این رمان به‌گونه واضیح خواسته تا توسط شخصیت‌های که خلق کرده است، در برابر آن‌چه که در جهان به ویژه در جهان سیاست امروز می‌گذرد، پرخاش کند. رمان «زمستان» به مسایلی چون «بریگزیت/ اخراج بریتانیا از اتحادیه اروپا»، «دونلد ترمپ، رییس جمهور ایالات متحد امریکا» و دیگر مسایل اجتماعی- سیاسی اشارۀ کنایه‌آمیزی دارد.

یکی از شخصیت‌های رمان «زمستان» سوفیا کلیوز نام دارد که خیلی تنها، غمگین و ظالم و پرخاش‌گر به نظر می‌رسد. او در یکی از شرکت‌های انگلیسی به عنوان طراح لباس کار می‌کند. در خانۀ خودش زنده‌گی می‌کند و یک پسر به نام «آرت» دارد که وبلاک‌نویس بی‌تفاوت  و بی‌کاره است. آرت دوست دختری به نام «کارولت» دارد؛ کارولت از دیدن با آرت اجتناب می‌ورزد و در اکونت تویتر آرت، فحش و کلمات نادرست و ناشایسته را به کار می‌گیرد که موجب پریشانی آرت و دوستان‌اش در تویتر می‌شود.

در یکی از ضیافت‌های شبانه در خانه سوفی، آرت قرار است که با کارولت یک‌جا به خانه بیایند، اما آرت با یک دختر ۲۱ ساله کرواثی به‌نام «لۤکس» به خانه می‌آید. آرت به لکس  پول می‌دهد تا به مادر آرت خودش را «کارولت» معرفی کند. یکی از دیگر کرکترهای این داستان «آیریس» نام دارد. آیریس شخصیت عوام‌فریب دارد و از لحاظ سیاسی به شدت راست‌گراست. او از تمام موانع سد راهش گذشته و هر لحظه با خواهش (سوفیا) در جنگ است.

منتقدین به این باور اند که هیچ یک از رمان‌های فصلی و چهارگانۀ الی اسمیت با هم از نگاه ساختار، شکل و روایت مشابه نیستند و هر کدام  به موارد تازه اجتماعی و سیاسی جاری در کشورهای اسکاتلند و بریتانیا می‌پردازد. آن‌ها هم‌چنان می‌گویند که رمان‌هایی اسمیت شخصیت‌هایی امروزی دارند و با وضعیت امروز در جنگ هستند.

رمان زمستان، نوشتۀ الی اسمیت

بهار

رمان «بهار» به محور چهار شخصیت به‌نام‌های «ریچارد لیس»، «بریتینی هال»، «الدا» و «فلورانس» می‌چرخد. ریچارد که یک کارگردان خسته و متمایل به خودکشی‌ست، هر لحظه در سوگ مرگ نزدیک‌ترین دوست خود غمگین می‌شود. بریتینی هم زنی‌ست که در یکی از زندان‌ها کار می‌کند. الدا، یک کتاب‌خانه‌دار از کار افتاده و کنش‌گر زیرزمینی است و فلورانس کودک دوازده ساله‌ای است که در جست‌وجوی مادرش به جاده‌ها زده است.

ماجراهایی که در قلب داستان «بهار» اتفاق می‌افتند، سه شخصیت زن، متوجه تلاش به خودکشی ریچارد در یکی از ایست‌گاه‌های دور قطار در اسکاتلند می‌شوند.  فلورانس که کوچک‌ترین شخصیت این داستان است، ریچارد را از مرگ در راه آهن نجات می‌دهد. این‌که این شخصیت‌ها چه‌گونه هم‌دیگر را در یک زمان و مکان ملاقات می‌کنند، بخشی از طرح و اوج این داستان می‌باشد.

ما در این داستان متوجه می‌شویم که ریچارد چرا امید به زنده‌گی را از دست داده است و در سوگ مرگ نزدیک‌ترین رفیق‌اش نشسته است.

پیدی هالِ فِلم‌نامه‌نویس، مبتلا به یک مرض کشنده‌ست و معشوق ریچارد به شمار می‌رود، اما تنها این مسأله نیست که ریچارد را نسبت به زنده‌گی ناامید کرده؛ یکی از عوامل دیگر این خسته‌گی ریچارد، مبدل کردن یک رمان ادبی به یک فیلمی است که باید در صدر جدول فلم‌ها قرار بگیرد. این همه دست‌به‌دست هم داده روی روان نازک ریچارد تاثیراتی بدی می‌گذارد.

در ادامۀ داستان شاهد ماجراهای عجیب و غریبی چون کار کردن شخصیت «بریتنی» در یکی از زندان‌هایی است که متهم به نقض حقوق بشر می‌باشد. این زندان در دور کردن اعضای فامیل و نیز زندانی کردن بی‌گناهان نام بزرگی برای خود کسب کرده است. بریتنی با تاثیرپذیری از این زندان انسان‌ها را زندانیانی بیش نمی‌پندارد.

بهار، نوشتۀ الی اسمیت

منابع: روزنامۀ اندیپندینت، گاردین و نیویورک تایمز

مترجم: فرامین میکاییل

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن