آغاز دور تازۀ نبرد ایران و امریکا

تحریم سپاه پاسداران ایران:

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در لیست گروه‌های تروریستی آمریکا قرار گرفت. این خبر ساده حرکت دشواری بود که فقط از عهدۀ ترامپ بر می‌آمد. با قرار گرفتن سپاه در لیست گروه‌های تروریستی، این نهاد نظامی ایرانی رسمن به عنوان دشمن منافع و مردم امریکا تلقی خواهد شد و پیام آن به روشنی شروع فاز تهاجمی امریکا نسبت به این نهاد مقتدر و فعال ایرانی‌ست. هر کسی که ایران را دیده باشد، می‌داند که سپاه پاسداران، آستان قدس رضوی و دولت، سه ضلع اصلی اداره کشور، مخصوصن در بخش اقتصادی هستند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال اول انقلاب 1978 ایران، برای محافظت از نظام نوپای جمهوری اسلامی تشکیل شد.

ایده‌ی این سپاه ماننده بسیاری از دیگر نهادهای انقلابی از طرف گروه‌های چپی دخیل در انقلاب ایران مطرح و اجرایی شد. سپاه پاسداران می‌بایست در برابر ارتشی که بدنه‌اش وابسته به نظام شهنشاهی بود از موجودیت نظام جدید دفاع کند. در ابتدا این نهاد نقش محافظتی و محدود به پر کردن خلاهای امنیتی را داشت، اما با شروع جنگ ایران و عراق و عیان شدن نابسامانی‌های ارتش ایران، سپاه فعال‌ترین نقش خود را شروع کرد. افسار جنگ از سوی آیت‌الله خمینی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سپرده شد. تمام منابع و صلاحیت‌های جنگ به این نهاد سپرده شد و نقش ارتش ایران تبدیل به یک نقش حاشیه‌ای در جنگ شد. حتی در کابینه دولت ایران، وزارت‌خانه‌ای به نام وزارت سپاه ایجاد شد تا امورات این نهاد به سرعت و گسترده‌گی انجام شود. علی‌رغم تبلیغاتی که در این سال‌ها برای مثبت‌سازی کارنامه سپاه در جنگ شده است، می‌توان گفت که دست‌آوردهای این نهاد در جنگ ایران و عراق قابل دفاع نیست. طولانی شدن جنگ،‌ تلفات و شکست‌های زیادی را به ایران تحمیل شد که به علت بی‌تجربه‌گی این نهاد نظامی در ادارۀ یک جنگ تمام عیار کلاسیک بود. با این‌حال، سپاه در پایان جنگ ایران و عراق کوله‌باری تجارب یک جنگ عظیم و مهیب را با خود داشت. پس از تغییر رهبری ایران و جای‌گزینی آیت‌الله خامنه‌ای به جای خمینی، شرایط برای ایفای نقش سپاه پاسداران تغییر کرد. سپاه مجبور به انتخاب بین خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت ایران بود. هاشمی رفسنجانی با ایده‌های مرکب از تفکرات سوسیالیستی و کاپیتالیستی سعی کرد تا نیروهای ارتش دوم ایران را از حالت انفعال در آورده و وارد کار اقتصادی کند. این ایده در آینده سپاه تغییر فراوانی آورد. با حذف رفسنجانی از بازی قدرت و حضور دولت اصلاح‌طلب محمد خاتمی در سال‌های آخر دهه هفتاد شمسی، سپاه به وضعیت روشن برای دریافت نقشش در نظام جمهوری اسلامی رسید. هدف سپاه در این سال‌ها به روشنی تعیین از ارزش‌ها و موجودیت تفکر حکومت اسلامی تعریف شد. این هدف به طور اتوماتیک در راستای، یکی از ایده‌های مهم جمهوری اسلامی یعنی «صدور انقلاب» بود.

سپاه علی‌رغم آن‌که یک نهاد وابسته و تشکیل‌یافته از عناصر مذهبی بود، اما در طول جنگ به خوبی دریافت که برای ایجاد و اعمال قدرت در جهان نوین تکنولوژی و استفاده از دانش، امر ضروری است. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از بین رفتن موازنه کلاسیک قدرت در جهان، جمهوری اسلامی سعی کرد در سیاست کلان خود، اصلی‌ترین بازی‌گر در جهان اسلام باشد. هیچ ابزار دیگری نمی‌توانست به خوبی سپاه این خواست جمهوری اسلامی را تأمین کند. سپاه پاسداران از ظرفیت‌ها و صلاحیت‌های یک ارتش رسمی برخوردار شد. در کنار آن، برای این‌که ضعف ساختارهای مرسوم نهادهای رسمی نظامی را نداشته باشد، به سپاه اجازه داده شد تا در همه حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی حضور داشته باشد. در واقع سپاه تبدیل به شرکت بزرگی شد که در همه حوزه‌ها، مخصوصن حوزۀ اقتصاد، پیش‌برد اهداف عالیه نظام جمهوری اسلامی ایران نقش داشت. تصمیم حضور سپاه در حوزه‌های مختلف به آن علت گرفته شد که این نهاد به نهادی غیروابسته و غیرپاسخ‌گو تبدیل شود. مقامات بلندرتبه ایرانی با ترکیب ایدئولوژی و پول می‌خواستند سازمانی را بسازند که غیرقابل نابودی باشد. به وزارت نفت ایران دستور داده شد تا سپاه در همه پروژه‌های اکتشاف، پالایش و توزیع نفت حضور داشته باشد. هم‌چنین استخراج گاز از میدان‌های گاز پارس جنوبی به این نهاد سپرده شد. قرارگاه خاتم‌الانبیای سپاه پاسداران تقریبن همه پروژه‌های عمرانی کشور اعم از سدسازی، راه‌سازی، مسکن و تأسیسات زیربنایی را در کنترل خود گرفت. سپاه دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی خود را تاسیس کرد. بخشی از سیستم حمل و نقل عمومی بار و کالای بین-شهری ایران به سپاه سپرده شد. هم‌چنین سپاه به سهام‌دار عمده شرکت‌های هوایی و دریایی ایران تبدیل شد. هر جا کنترل بیش‌تر لازم داشت، خودش دست به تأسیس شرکت زد.

سپاه شبکه بهداشت و درمان خود را ایجاد کرد و طی بخشنامه‌ای نانوشته تمام ادارات و وزارت‌خانه‌ها موظف به استفاده از نیروهای ارشد سپاه در پست‌های مدیریتی شدند. نمونه مشخص آن حضور محمد قالی‌باف در کرسی شهرداری تهران برای سال‌هاست. بخش عمده‌ای از نماینده‌گان مجلس ایران ژنرال‌های سپاهی هستند. به این ترتیب سپاه بر اساس تفکر و آسیب‌شناسی مدیران ارشد جمهوری اسلامی تبدیل و به بزرگ‌ترین و غیرقابل امحاترین نهاد جمهوری اسلامی گشت. ساختار این نهاد مانند دیگر نهادهای ایدئولوژیک مبتنی بر تفکر و ایمان به ایدئولوژی است. این مسأله باعث می‌شود تا همواره کسانی باشند که مایل باشند تا این نهاد پایدار باشد. مشابه همین مورد در گروه‌هایی مانند اخوان‌المسلمین و سلفی‌ها نیز وجود دارد. با این تفاوت که سپاه امکانات یک کشور عظیم را نیز در اختیار دارد. سپاه اگرچه یک نهاد رسمی ایران محسوب می‌شود اما نه در اداره و نه در عمل‌کرد به یک نهاد رسمی شباهت ندارد. هر تصمیمی که بخواهد می‌گیرد و هر جا که تشخیص منافع بدهد عمل می‌کند. این روش به این سازمان چالاکی و بی‌مسوولیتی فوق‌العاده‌ای داده است. برای مثال سپاه هیچ‌گاه به دلیل دخالت‌های منطقه‌ای‌اش پاسخ‌گو نیست. حمایت سپاه پاسداران از حزب‌الله هیچ‌گاه برای کشور ایران مسوولیتی را پدید نیاورده است. رفتار و بازی‌های مداخله‌جویانه ایران در کشورهای منطقه به جای این‌که از کانال وزارت خارجه انجام شود، از طریق ژنرال سلیمانی انجام می‌شود که هیچ قاعده و قانون بین‌المللی برای جلوگیری یا بازخواست از او وجود ندارد. به نظر می‌رسد سپاه موفق‌ترین نهاد خلق شده در جمهوری اسلامی باشد. نهادی که از ضعف‌های موجود در فضای منطقه و جهان برای مبارزه‌ای نامتقارن با جهان غرب استفاده می‌کند. مسلمن امریکایی‌ها سال‌هاست که در حال بررسی وضعیت و ابعاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران هستند. آن‌ها به خوبی دریافته اند که برای شروع یک نبرد با ایران نمی‌توانند از روش‌های موجود استفاد کنند . ترامپ از آن دسته سیاست‌مدارانی است که تصمیم‌های او تأثیر چشم‌گیری بر جهان امروز و آینده خواهد داشت. ترامپ و جمهوری‌خواهان بسیار زودتر از دموکرات‌ها به هشداری که از جانب آمارهای اقتصادی و سیاسی از جهان دریافت کرده‌اند، توجه نشان دادند. رشد در آمارهای اقتصادی دیگر کشورهای جهان در واقع نموداری از تضعیف موقعیت امریکا در جهان است. ترامپ می‌خواهد امریکا را از حالت یک گاو شیرده برای دیگر کشورهای جهان بیرون آورد. چین در حالی رشد می‌کند که بخش عظیمی از صادرات خود را به امریکا انجام بدهد. اروپا در حالی باثبات و در حال توسعه است که امینت این قاره در معادلات و مناسبات جهانی از سوی امریکا تأمین می‌شود. ترامپ به خوبی از ظرفیت اقتصاد امریکا خبردار است. ملایمت و ملاطفت امریکا در طول قرن گذشته و سال‌های اخیر یکی از ارکان رشد و توسعه در جهان بوده است. ترامپ با این دیدگاه آمده است که امریکا را از سراشیبی سقوط، بالا بکشد. او می‌خواهد دست هم‌کاران پرمنفعت کشورش را از دست کشورهایی که حداقل تمکین را از این کشور دارند، بیرون بکشد. او به خوبی می‌بیند که روسیۀ شکست‌خورده چه‌طور در سال‌های دولت اوباما پای خود را از گلیم خود درازتر کرده است. ترامپ دوراندیشی و سیاست خاص خود را دارد. موضع تهاجمی ترامپ در زمینه‌های اقتصاد و روابط بین‌المللی خبر از دوران تازه در جهان می‌دهد. دورانی که در آن کشورهای جهان یا باید در رقابتی نفس‌گیر با امریکا شرکت کنند یا با شرایط تعیین شده از سوی امریکا اعلام تمکین کنند. ترامپ بر خلاف دیگر رییس‌جمهوران امریکایی، به حفظ وضع موجود و هزینه‌های ناشی از آن اعتقاد ندارد. او امریکا را تبدیل به یک سنگر درون‌گرا کرده است و امریکا در حال خزیدن به درون لاک خویش است.

اما این به درون‌گرایی مبنایی تهاجمی دارد. ترامپ با کم کردن از دامنۀ حضور نظامی علاوه بر صرفه‌جویی اقتصادی، خود را از آسیب‌های جنگ‌های دوران جدید دور نگه می‌دارد. دولت چین برخلاف همه تبلیغات رسانه‌ای‌اش به سیاست‌های تعرفه‌ای امریکا گردن نهاده است. اروپا در دوره‌ای به سر می‌برد که تقریبن می‌توان گفت هیچ سیاست خارجی غیر از تمکین بی‌چون و چرا از سیاست خارجی امریکا ندارد. روسیه نیز از هزینه ریسک در افتادن با امریکای که تبدیل به یک گاو نر خشم‌گین شده است به خوبی آگاه است. متخاصم‌ترین کشور جهان نسبت به امریکا یعنی کره شمالی نیز زانوی تسلیم زده است و آماده است تا از این پس طبق نظر دولت امریکا عمل کند. در امروز جهان،‌ ایران تندروترین کشور مذهبی جهان است. این تندروی چهل ساله کم کم به روزهای سرنوشت‌ساز خود نزدیک می‌شود. از بزرگ‌ترین کارهای سپاه پاسداران ایران، به وجود آوردن اتاق‌های فکر شبیه به اتاق‌های فکر امریکایی‌ست. آن‌ها به خوبی خود را به سلاح‌های نرم مجهز کرده‌اند. ترامپ میدان جنگ را گشوده است. او نیروهای نظامی خود را از اطراف ایران بیرون کشیده تا به طور مستقیم از جنگ نیابتی گروه‌های تحت مداخله ایران مانند حزب‌الله لبنان و انصارالله یمن و حشدالشعبی عراق، طالبان افغانستان و القاعده در امان باشد. می‌ماند نیروهای متحدین امریکا در منطقه که طبق منطق ترامپ خون‌شان به گردن خودشان است. ترامپ در سیاست خارجی با رفع تکلیف از امریکا به عنوان کفیل امنیت در جهان، نقش خود را به یک تاجر جنگ تغییر داده است. نقشی که باعث می‌شود ایران هیچ منفعتی از تشدید ناآرامی و بی‌ثباتی در منطقه برای چانه‌زنی با امریکا نبرد.

به بیان ساده‌تر، ترامپ منطقۀ خاورمیانه را به خود خاورمیانه‌ای‌ها سپرده است. هرگونه سیاست تهاجمی ایران در منطقه به انزوای بیش‌تر این کشور خواهد انجامید. اما از سوی دیگر، ترامپ با فشار اقتصادی و حقوقی بیش‌تر به معنای واقعی کلمه، ایران را دچار جنگ کرده است. فشاری که امروز به ایران وارد می‌شود از فشار روانی و اقتصادی یک جنگ تمام عیار کلاسیک سنگین‌تر است. این در حالی‌ست که ایران به علت افراط گرایی بیش اندازه‌اش از هیچ حمایت و عقبه استراتژیکی برخوردار نیست. روسیه که سال‌ها سعی می‌کرد با دریافت باج اندک نقشی در دفاع از مواضع ایران را بازی کند نیز به طور رسمی پا پس کشیده است. اروپا نیز فقط به علت نقش ایران، دور نگه‌داشتن مشکلات افغانستان از اروپا،‌هرازگاهی حرف‌های بی‌اعتباری می‌زند. ترامپ دیوانه‌رفتار در حال نشان دادن استعداد مدیریت اقتصادی خویش به مدیریت جهانی است. ایرانی‌ها اگرچه در ظاهر واکنش‌های تندی نشان داده‌اند، اما به نظر می‌رسد که آن‌ها نیز نیروهای‌شان را به حالت دفاعی خواهند برد. این به معنای پیش‌رویی بیش‌تر امریکا خواهد بود؛ مگر این‌که ترامپ دوباره به ریاست جمهوری نرسد که امری بعید است. در افغانستان دو حالت وجود دارد. نیروهای امریکایی قطعن از افغانستان خارج خواهند شد. دخالت کشورهای منطقه‌ای بدون هیچ هدفی در افغانستان افزایش خواهد یافت. بحران تولید شده در افغانستان می‌تواند شعله‌ای باشد برای یک جنگ خانمان‌سوز داخلی که به مراتب دهشناک‌تر از جنگ‌ها چهل سال اخیر خواهد بود.

عباس رضایی

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن