زبان قلم‌رو قدرت نیست!

فرهنگ، به مثابه نرم‌افزاری است که جامعه را  هدایت می‌کند. فرهنگ هرچقدر که در زنده‌گی عوام موثر است به همان نسبت سرچشمه‌اش از ذهن، تفکر و خواص اندیشه‌گر جامعه می‌آید. بنابرین، اگر می‌خواهید به کیفیت و قدرت نرم افراد برجسته یک جامعه پی ببرید، بهتر است که به فرهنگ‌ داشته‌اش نگاه کنید. ذات فرهنگ روابط اجتماعی را در زنده‌گی تسهیل می‌کند. به همین دلیل اگر می‌خواهید پی ببرید که کدام فرهنگ موفق‌تر است باید به شاخص‌های زنده‌گی در یک جامعه توجه کنید. سطح آسایش و امنیت روانی، مشارکت و هم‌دیگر‌پذیری از این دسته شاخص‌ها هستند. هر پندار، گفتار و کردار ناشی از فرهنگ که به تشویش و آزار انسان‌ها و طبیعت منجر شود امری منفی در شاخص کیفیت فرهنگ است.

زبان و مناسبت‌های تاریخی فرهنگ محض اند. زبان خودش فرهنگ است. زبان، وسیله بیرون‌آوردن بشر از تنهایی خویش است. بدون زبان، انسان در خود باقی می‌ماند. از شروع به کارگیری زبان و پیش‌رفت زنده‌گی انسان‌ها، نیاز به قدرت‌مندتر شدن زبان بیش‌تر می‌شد. این نیاز با خلاقیت و تلاش‌های نویسنده‌گان و شاعران و اهالی زبان مرفوع می‌شد. به این معنا که زبان نیاز به گسترده شدن دارد. یک جامعه اگر می‌خواهد متمدن باشد، باید به زبان و کار در زبان اهمیت بدهد. پس از حمله اعراب به شرق و غرب و جهان، به علت قدرت سیاسی، اعتبار و منابع در اختیار زبان مهاجم قرار گرفت. اما در مقابله بین-فرهنگی مناطقی که زبان‌ها و زبان‌وران قوی‌تر و متکثرتری داشتند، توانستند که از پس دو قرن باز به خویش بازگردند.

سرزمین‌های آن‌سوی تنگه «جبل‌الطارق»، حوزه تمدن زبان فارسی و از این جمله بودند. این حوزه‌های تمدنی برخلاف شامات، مصر و شمال افریقا که عرصه را به زبان عربی باختند و به بازآفرینی زبانی و فرهنگی دست یازیدند؛ اما آن‌چه در کیفیت و مقبولیت یک زبان مهم است، همانا رسانایی و توان‌مندی ساختاری‌اش برای تولید و انتقال مفاهیم ساده و پیچیده انسانی‌ست. زبان، بنیان، توسعه دانش است. با زبانی فقیر، کم توان و ایستا نمی‌توان به سراغ حل مشکلات روزافزون زنده‌گی اجتماعی رفت. برای داشتن زبانی ثروت‌مند، قدرتمند و پویا نیاز به سرمایه‌گذاری است. سرمایه‌گذاری در حوزه تمدن‌سازی.

بخش دیگر یک حوزه فرهنگی، مناسبت‌ها و گردهمایی‌هاست. این مناسبت‌ها به اهالی یک فرهنگ کمک می‌کند تا وضعیت هم‌گرایانه‌تری نسبت به هم‌دیگر و طبیعت پیدا کنند. با این گردهمایی‌ها سعی می‌شود تا از یک‌نواختی زیستار عمومی کاسته شود و شادی‌های شخصی به جشن‌های عمومی تبدیل شوند. به این طریق رشته‌های الفت و مهر مستحکم‌تر می‌شوند. مناسبات اجتماعی تازه‌ای شکل می‌گیرند و به پویایی فرهنگی افزوده می‌شود. مناسبت‌های فرهنگی مانند سنگ‌های راهنما کمک می‌کنند تا مسائل زمانی و جغرافیایی باعث پراکنده‌گی نشوند. به تعبیر دیگر، مناسبت‌ها و ویژه‌روزهای فرهنگی، ریشه‌ای بیرون‌زده فرهنگ یک جامعه  هستند. ریشه‌هایی که کمک می‌کنند تا پیام‌های مشخص و روشن بین-فرهنگی تبادله شوند.

همه این سیستم‌ برای بهتر کردن نرم‌افزار زنده‌گی اجتماعی کار می‌کند؛ هیچ زبان یا فرهنگی ملکیت یا محل تعصب شخصی نیست. فرهنگ اصراری ندارد تا حفظ شود. فرهنگ می‌گوید اگر بتوان باری از دوش زنده‌گی انسان‌ها بردارم به جا و شایسته هستم و مشتری خواهم داشت،‌ اگر نه، می‌شود که تبدیل شوم و انسان‌ها از سیستم متفاوتی استفاده کنند. زبان هم به همین‌گونه است. زبان قرار است کار ما را راه بیندازد. آیا آموختن زبان انگلیسی کار بدی‌ست. آیا با آموختن زبان چینی و استفاده از آن، در زنده‌گی مشکلی به وجود می‌آید. خیر، می‌بینیم که میلیاردها انسان با این زبان‌ها و در این زبان‌ها زنده‌گی می‌کنند. به عنوان یک فعال فرهنگی هیچ اصراری ندارم که فرزندم فارسی بیاموزند، حتی با وجود میلیونها سطر زیبا و گنجینه زبانی در این زبان. هر زبانی که بهتر بتواند نیازهای او را برطرف کند، ‌بهترین زبان برای او خواهد بود.

اشرف غنی و اطرافیانش از این نکته غافل مانده‌اند. آن‌ها زبان و فرهنگ را مانند قلم‌روهای جغرافیایی بخشی از قدرت می‌بینند. در حالی که این دو مفهوم برخلاف ذهنیات آن‌ها، ابزارهایی هستند برای افزایش کیفیت زنده‌گی. واقعیت این است که اگر زبان پشتو توانایی، زیبایی و توسعه‌یافتگی زبان فارسی را می‌داشت، من اولین فردی بودم که از آن استفاده می‌کردم. این یک نبرد احمقانه است که ما حساب‌گر را کنار بگذاریم و از انگشتان‌مان برای حساب و کتاب استفاده کنیم. اگر اشرف غنی و اطرافیانش به زبان پشتو تعصب دارند، راه گسترش دادن آن از حذف دیگر زبان‌ها نمی‌گذرد که حتی اگر این‌طور هم باشد با توجه به ظرفیت زبان پشتو، ‌این زبان‌ شانسی برای مقابله با زبان‌هایی مثل فارسی و ترکی ندارد.

بهترین راه برای گسترش زبان پشتو، تقویت و رشد دادن طبیعی آن است. اشرف غنی باید به آموزش مردم پشتو زبان اهتمام ورزد تا از این راه تعداد خواننده‌گان و نویسنده‌گان این زبان افزایش یابد. وقتی داستان نوشته شود. فیلم‌نامه ساخته شود و شعر سروده شود. وقتی مقالات زیادی به زبان پشتو نوشته شود،‌ آن‌گاه به طور طبیعی سایر مردم به این زبان رجوع خواهند کرد. از سوی دیگر، اشرف غنی باید بداند که مناسبت‌های فرهنگی مانند نوروز می‌تواند حتی به درد نظام‌های فاشیستی مثل نظام او بخورد. علی‌رغم آموخته‌های کاپیتالیستی اشرف غنی، ‌او درک نمی‌کند که هر چیزی که به توسعه انسانی و اجتماعی کمک می‎کند، باید در سیستم به شکل طبیعی جذب و استفاده شود. رفتار و گفتار اشرف غنی در بلخ نشان از رجحان بی‌عقلی قومی بر عقل و منفعت‌اندیشی اشرف غنی دارد.

عبدالله نجاتی

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

بستن