جامعۀ خسته و رهبران بی‌برنامه

افغانستان کشوری‌ست جنگ‌زده و ملت آن زیر بار بداخلاقی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و فقر به سر می‌برند. دلیل وضعیت کنونی این کشور به تاریخِ دستِ‌کم یک قرن اخیر ارتباط می‌گیرد. ملت افغانستان در سراسر این یک قرن هیچ برنامۀ بزرگ اجتماعی و یا سیاسی-ملی را که از سوی حاکمان آن طرح شده باشد، تجربه نکرده اند. این سرزمین جز برتری‌جوی‌ها و تمرکزگرایی‌های قومی از آدرس حاکمان، ثمر دیگری در خود ندیده است. تاریخ معاصر ما لبریز از جنگ‌های خاندانی، استعمارطلبی، حذف قومی و عقب‌گرایی فرهنگی است. در این تاریخ نه اجتماع درست داشته‌ایم، نه فرهنگ هم‌دیگرپذری و برابری. اگرچه وقتی در برهه‌های تاریخ یک قرن اخیر متوجه می‌شویم، فرصت‌های زیادی برای ایجاد زمینه‌های ملت‌سازی و گفتمان‌های ملی داشته‌ایم، اما حاکمان کوته‌نگرمان آن را بی‌مورد از دست دادند و خود در برابر آن سد شدند. مشکلات مهلک فرهنگی که در همۀ تاریخ معاصر وجود داشته و تمام بخش‌های زنده‌گی انسانی را به عقب رانده است: یک، نادیده گرفتن و به فراموشی سپردن بُعد بزرگ تمدنی_تاریخی که همانا داشته‌های ادبیات پارسی‌دری و الگوهای شخصیتی می‌باشند، از سوی حلقات قدرت‌های وقت. دو، ندادن اختیار، امتیاز و فرصت به کادرهای فرهنگی در امر ایجاد زمینه و رشد ادبیات و خورده‌فرهنگ‌ها. سه، نبود ثبات سیاسی در میان چند کشور منطقه‌ که عضو اصلی یک حوزۀ بزرگ تمدنی استند. با این همه در داخل افغانستان چالش‌های ویران‌گر اجتماعی و سیاسی نیز بسیار بوده‌است. برتری‌جویی قومی و متکی بودن به تفکر طبقه‌محور از آدرس حلقۀ قدرت و حاکمیت در این کشور باعث فروپاشی اعتماد بین گروه‌های قومی و از بین بردن زمینه‌های گفتمان ملی شده است. از سوی دیگر، ناتوانی مدیریتی در امر سیاست خارجی و افراط در اعمال زور بر گروهای قومی در داخل، بقای این سرزمین را همیشه به خطر انداخته است. با درک این موضوع که تا کنون حکومت‌گران گذشته در اشتباه کامل روان بوده اند، اینک می‌توانیم زمینه‌ها و فرصت‌های ملت‌سازی و گفتمان ملی را بشناسیم و بفهمیم. اکنون ملیت‌های ساکن در افغانستان همه‌گی در صحنه حضور ذهنی و عملی دارند. ملت افغانستان بیش‌تر از هر زمانی تشنۀ سازش و هم‌گرایی است. بیایید با طرح مسأله‌های بزرگ و کارساز، حلقه‌هایی از هم‌گسیختۀ این ملت را به‌هم وصل کنیم. چالش‌های فراراه گفتمان ملی و جوان‌محور از نظر من این‌هاستند. یک، حضور ثقیلِ رهبران معامله‌گر در حوزۀ سیاست که فاقد دانش و خرد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مدیریتی استند. دو، حضور قارچ‌گونۀ تندروان مذهبی در متن جامعه افغانستان که اکثریت‌شان بی‌سواد و خالی از دانش‌ امروزی اند و هیچ درکی از بحث‌های جهانی شدن، ارتباطات و مدرنیزاسیون ندارند. سه، چالش خودرفعتی قومی و نادیده‌گرفتن بخشی از تاریخ عظیم و الگوهای یک قوم از سوی قومی دیگر، هنوز وجود دارد و بدتر این‌که چنین نگاه در آدرس حاکمیت و قدرت جریان دارد. چهار، انواع فساد سیاسی و به سُخره گرفتن ظرفیت و نیروی جوان افغانستانی معضلۀ بزرگ‌تر می‌باشد. چیزی که اکنون برای‌مان وجود دارد، همین نیرو و ظرفیت فراگیر قشر جوان این سرزمین می‌باشد. باید سعی شود تا جوانان دست از دنباله‌رو‌ی‌های ناسنجیده و شنیدن مفکوره‌های رهبران قدیمی و کهنه‌گرا بردارند. تا زمانی که تعریف تازه و جدید از تاریخ، هویت و سیاست خویش نداشته باشیم، راه‌های ملت‌سازی را پیدا نمی‌توانیم و به یک گفتمان ملی نخواهیم رسید. نگاه قشر آگاه افغانستانی باید اخلاق‌مدار و جهانی شود. نخستین و بزرگ‌ترین کمکی که نگره‌های جهانی شدن به طبقۀ جوان‌مان می‌کند، چشم‌پوشی از مسایل و دیدگاه‌های تنگ و تاریک قومی می‌باشد و این بزرگ‌ترین گام به سوی ملت‌سازی و درکِ اخلاقِ جمعی خواهد بود.

اسحاق ثاقبی

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن