دولت فقر

خبر دردناک و تکان‌دهنده است. ما هر روز از کنارش می‌گذریم. ما هر روز در آن دست و پا می‌زنیم. بعضی وقت‌ها از شدتش می‌گرییم. بعضی وقت‌ها به مردن فکر می‌کنیم. افغانستان سرزمین بلازده‌ای به نظر می‌رسد که بدن نحیفش نمی‌خواهد از بیماری فقر و فلاکت رهایی یابد. آیا روزی خواهد آمد که این مردم از محنت خلاصی یابند. کی می‌شود که باران انسانیت و مهربانی به جای گرسنه‌گی و محرومیت بر این پیکر نحیف ببارد. باری در تاکسی نشسته بودم. قصه از فقر شد. از خانواده‌هایی که روزها گرسنه می‌مانند و دم بر نمی‌آورند. از خانواده‌هایی که به دنبال تکه نانی در بیغوله و زباله‌دانی‌ها می‌گردند. صدها هزار نفر کله‌ی پر باد داریم که ادعا می‌کنند بهترین نظریه‌های علمی برای مدیریت اقتصاد و سیاست و اجتماع را خوانده‌اند.

پس چرا استخوان زنده‌های این سرزمین در حال پوسیدن است. رنج جان‌کندن و فلاکت‌زده‌گی هر روزه در خیابان‌های این شهر جاری‌ست. مگر آن‌های که کشور را مدیریت می‌کنند، برای همین که اوضاع کشور را بهبود ببخشند سر کار نشده‌اند. مگر دانشگاهیان ما، مگر تجار ما، مگر سیاست‌مداران ما فقط برای پر کردن جیب از یخن این مردم فلاکت‌زده به این جای‌گاه رسیده‌اند. جامعه، ‌یک تن متشکل از همه افراد است. زیبایی جامعه، در هم‌دردی‌ست. در دل‌سوزی اجتماعی‌ست. دی‌روز آماری از سوی مرکز آمار افغانستان اعلام شد که اگر در کنار تصاویر موجود در کشور قرار بگیرد، تا اعماق روان انسان را آتش می‌زند. فقر در خوراک، فقر در امنیت اجتماعی، فقر آموزش، فقر در همه جا رخ نشان داده است. گویا این جامعه کتله‌ای رها شده در بیابان بدبختی‌ست که هیچ امیدی به بهبود آن نمی‌رود. طبق آمار اعلام شده، فقر در ولایات و جاهایی بیش‌تر است که بیش‌ترین سیاست‌مدار و سرمایه‌دار در آن‌جا زیست می‌کنند و تفریح‌های تابستانی‌شان نیز در همان‌جا خزان و زمستان می‌شود. این نشان می‌دهد که سیاست‌مداران و سوءاستفاده‌گران فاسد علی‌رغم شعارهای فاشیستی‌شان هیچ دل‌سوزی واقعی برای مردم ندارند.

شاخص‌های دردناکی که خود را به شکل انتحارها و جنگ‌ها نشان می‌دهد، آزاردهنده اند. حدود 60٪ درصد از جمعیت فقیر افغانستان را جوانان تشکیل می‌دهد. این به معنای از بین رفتن نیرو و توان کشور است. همین است که جوانان کشور به ساده‌گی دست‌افزار دخالت بیگانه‌گان در کشور می‌شوند. آمار منتشر شده است. خشم و استیصال اولین واکنش هر روانی است که به ارزش‌های انسانی پایبند باشد. زبان این خشم از این بهتر نمی‌باشد که مردم سیاست‌مداران فاسد را دور بیندازند. دولتی به وجود بیاورند که کار را به دست خود مردم بسپارد. مردم این کشور می‌توانند کشورشان را از این فلاکت رهایی بخشند. مردم این کشور می‌خواهند کار کنند. می‌خواهند از منفعت‌طلبی و سودجویی زالوها رهایی یابند. تنها راه خروج ما از این وضعیت شکنند و ویران، ایستادن  و دوباره به دست خویش ساختن است.

عبدالله نجاتی

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن